از شیر گرفتن
مامانی هفته قبل(١/٤/٩٢) وقتی مادر جون و پدر جون و دایی ایمان اومده بودن منم از فرصت استفاده کردم و تورو از شیر گرفتم. آخه همیشه غصم میشد چه جوری این پسر ناز نازیو که اینقدم به من وابستست از شیر بگیرم همیشه از خدا خواستم کمک کنه تا پسرم راحت با شرایط جدیدش کنار بیاد و خیلی غصه نخوره ، که این طورم شد خدا رو شکر خیلی راحت با این قضیه کنار اومدی مامان. فقط یکی دو شب اول یکم بیقراری میکردی و ناراحت به من نگاه میکردی و میگفتی شیر تلخه منم دلم کباب میشد و غصه میخوردم اما تو این یه هفته شبا دایی تو رو تو بغلش میخوابوند تو هم به ٥ دقیقه نرسیده می خوابیدی ، بعد از ظهرها هم رو پای مامان ملی می خوابیدی واقعا موقعیت خوبی بود واسه از شیر گرفت...
نویسنده :
مامان پارسا کوچولو
10:12





